|
مهسا
|
|
مرسی از سیامک جان که پسمو پس گرفت ولی دیگه این وبلاگ آپ نمی شه نامردی بود اگه از مسعود و شهاب و مهدی تشکر نکم شما سه تا رو خیلی دوست دارم خیلیم ممنونم واسه کمکاتون (آپ کردنو از همه ممنون واسه نظراتشون بای بای سلام خوبید. مهسا من سیامک هستم . پسورد وبلاگت رو برات آف گذاشتم حالا بازم هی منو فوش بده بگو سیامک پسر بدیه. برام حتما آف بزار بابای
:::...درد جدایی...:::
درد جدايي را نهايت بر من تحميل كردي درد تنها ماندن بي تو نهايت بر من نمايان كردي و مرا از آن چشمان سياهت محروم ،رها كردي دست هايت از دستهايم دور است خيلي دور دل من بي تو تنهاي تنهاست خيلي تنها سالهاي زندگيم سياه است ؛با رفتن تو من خودم را گم كرده ام تو خود ميداني كه هيچ است اين وجود من در دام عشقي كه افتاده ام ديگر نميتوانم رها شوم
متن از مهسا ..:: بار دیگر با تو در میان عطر و سکوت ::..
نامه هایم برای تو با گل های کاغذیِ لای دفتر شعرم! برگ برگ لحظه هایم از آن تو وقتی که عشق را بهانه می کنی زمزمه هایم برایت با بوسه ای به طعم آبی آب و خودکار آبی ام وقتی که آسمان دلت ابری ست... قصه ات را اما به من بسپار می خواهم با داستان نا تمام تو تمام شوم!
هنگامی که: تمام بهشت را با نگاهی بر اندام درخت پنجره اتاقم تجربه می کنم چرا ناراحت باشم؟ وقتی که: بهترین موسیقی را در سکوت اتاق کوچکم می شنوم چرا غرق شادی نباشم؟ گاه: یک لبخند، آنقدر عمیق است که گریه می کنم گاه: یک رویا آنقدر دست نیافتنی است که با آن زندگی می کنم گاه: یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمی کنند گاه: یک عشق نقدر ماندگار است که فراموشش نمی کنم...
حرفه نگفته یک بار دیگه حرفامو گوش کن من قصه ی عشقم ، عزیزم نا تمامه اگه می بینی صدام می لرزه شرم حضورت ای خوب من توی صدامه وقتی که از تو در حال فرارم هر لحظه ای می بینم که سایه ات باهامه اون لحظه هایی که با تو هستم فاصله بین حرف ِ دل ، ناگفته هامه حرف نگفته من خیلی دارم نگو ، نگو که فرصتم دیگه تمامه این بار روی هر چی غروره پا می زارم این بار پیش چشمات ، یه دریا اشک می بارم این بار بهت میگم که من عاشق ترینم این بار بهت می گم که خیلی دوست دارم دلداره این دل ، بی پرواترم کن وقتش رسیده بیا باورم کن روییدی کم کم تو در وجودم یا باغبان باش یا پرپرم کن ....
وقتی میرفتی نتونستم بگم بمون هیچوقت نتونستم عشق مو ثابت کنم هر وقت خواستم چیزی بگم نزاشتی برای من هیچ وقت.وقت نداشتی هروقت خواستم سفره یه دلم و واست باز کنم گوش نکردی حالام که رفتی و خبری از من نمی گیری هیچ وقت نزاشتی بگم دوست دارم اما اینو بدون تا اخر عمرم دوست خواهم داشت هر شب به امید دیدار تو چشمامو رو هم میزارام میدونم یه روزی برمیگردی منم منتظرت میمونم تا اخر عمرم.....
غريبه... حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني
پاپان عشق...
وقتی میان چشمهایت رغبتی نیست دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست بگذار تا عاشق ترین مردم بدانند بین منو دستان گرمت نسبتی نیست تا انتهای ماجراهم پی نبردیم از مشرق چشم تو ما را قسمتی نیست چندیست میگیرد دلم باور کن ای دوست در حجم دستان تودیگر وسعتی نیست معذورم از عشقت، ببخشایم پریزاد دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست
کور..... احساس بدی دارم
من پذیرفتم...! من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد اسا دیوانه است میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم اغوشت کنم میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتر از من میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
فراموش شدگان ستاره ی درخشان من که در قلب آسمان عشق ما را فراموش کرده ای و می درخشی من در انتظار ديدن ات تنهايی ام را در آغوش گرفته ام و کنار قلبم نشسته ام تا تو بيايی و فاصله ها جای خود را به نگاه هايی بدهند که از عشق لبريزند باور کن فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نخواهند کرد
نفـــرین آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم : دلداده ام و مست و خرابم ساقی به شرابم نظری کن آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم : من آبی آبم خوشحالی نابم بر قحطـی خوابـم نظـری کـن آن روز گذشـت و تو گذشـتی اما نظـری نه ، گـذری نه امروز اگر می گذری با تو بگویم : خبــری پرس از این حال خرابــم ای وای اگر بـاز نبینم شوقی ز نگاهت اگرم باز نبینی رنگی به شرابــم نفـــرین بـه تــو و حـــال خرابــــم
عشق در دانشکده
دلخوش به استادم نکن حذف اظطراري دير نيست
من غافل از استاد و درس,تو مي نويسي مو به مو
با جزوه و فرمول بيا,تا پاس کنم يک واحدي چيزي نخواندن بهتر از يک شب تلاش بيخودي
البته ترم هفت و هشت,ديگر مجال ترس نيست تنفر يه حصار ميکشم واسه تو دور تو واسه اينکه نتونم نزديکت بشم نگاهم ميکني ... من بالا و پايين ميپرم که انگار نگرانتم انگار واسه اين دوري نگرانم اونوقت تو تصورات خودت مي فهمي که چقدر دوست دارم خيلي خيلي دوست دارم اما از رو تنفر حاليته؟ بوسه
بوسه يعني لذت از دلدادگي بوسه آغازي براي ما شدن بوسه آتش مي زند بر جسم و جان طعم شيرين عسل از بوسه است بوسه را تكرار مي بايد نمود
اموختن
که هر کس ارزش ديدن ندارد به دستانت بياموز که که هر گل ارزش چيدن ندارد به قلبت بياموز که هر کس کنج ان جايي ندارد رسم زندگي
تو نمي تواني ان را تغيير دهي
|
صفحه اصلي پست الکترونیک شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 پیوندها سارا مهدی پویا علی مجنون مرد تنها سیامک محمد مسعود سامان سعید امین جواد و بهروز ali--f افشین مهسا رضا و پویا ali نو ید milad shahab **محسن متین پور ** mehrdad مهدی محمد رضا ابوالفضل زاهدی آریا ر ا ه د و م بهزاد |